تبلیغات
دو بار آنلاین ! - استقلال در انتخاب همسر از نظر اسلام

استقلال در انتخاب همسر از نظر اسلام

یکشنبه 25 فروردین 1387  08:04 ق.ظ

نوع مطلب :مذهبی ،

دختر ی نگران و هراسان آمد نزد رسول اکرم:
- یا رسول الله از دست این پدر...
-... مگر پدرت با تو چه کرده است؟
- برادر زاده ای دارد و بدون آن که قبلا نظر مرا بخواهد مرا به عقد او درآورده است.
- حالا که او کرده است، تو هم مخالفت نکن، صحه بگذار و زن پسرعمویت باش.
- یا رسول الله من پسر عمویم را دوست ندارم. چگونه زن کسی بشوم که دوستش ندارم؟
- اگر او را دوست نداری، هیچ. اختیار با خودت، برو هر کس را خودت دوست داری به شوهری انتخاب کن.
- اتفاقا او را خیلی دوست دارم و جز او کسی دیگر را دوست ندارم و زن کسی غیر از او نخواهم شد. اما چون پدرم بدون آنکه نظر مرا بخواهد این کار را کرده است، عمدا آمدم با شما سئوال و جواب کنم تا از شما این جمله را بشنوم و به همه زنان اعلام کنم از این پس پدران حق ندارند سر خود هر تصمیمی که میخواهند بگیرند و دختران را به هر کس که دل خودشان میخواهد شوهر دهند.

این روایت را فقها مانند شهید ثانی در مسالک و صاحب جواهر در جواهر الکلام از طرق عامه نقل کرده اند. در جاهلیت عرب، مانند جاهلیت غیر عرب، پدران خود را اختیاردار مطلق دختران و خواهران و احیانا مادران خود میدانستند و برای آنها در انتخاب شوهر، اراده و اختیاری قائل نبودند. تصمیم گرفتن حق مطلق پدر یا برادر و در نبودن آنها حق مطلق عمو بود. کار این اختیارداری به آنجا کشیده بود که پدران بخود حق میدادند دخترانی را که هنوز از مادر متولد نشده اند پیش پیش به عقد مرد دیگری در آورند که هر وقت متولد شد و بزرگ شد آن مرد حق داشته باشد آن دختر را برای خود ببرد.

حکایت شوهر دادن دختران قبل از تولد در میان اعراب جاهلی
در آخرین حجی که پیغمبر اکرم انجام داد، یکروز در حالی که سواره بود و تازیانه ای در دست داشت، مردی سر راه بر آنحضرت گرفت و گفت:
- شکایتی دارم.
- بگو.
- در سالها پیش در دوران جاهلیت، من و طارق بن مرقع در یکی از جنگها شرکت کرده بودیم. طارق وسط کار احتیاج به نیزه ای پیدا کرد. فریاد برآورد کیست که نیزه ای به من برساند و پاداش آنرا از من بگیرد؟ من جلو رفتم و گفتم چه پاداش میدهی؟ گفت قول میدهم اولین دختری که پیدا کنم برای تو بزرگ کنم. من قبول کردم و نیزه خود را به او دادم. قضیه گذشت. سالها سپری شد. اخیرا بفکر افتادم و اطلاع پیدا کردم او دختردار شده و دختر رسیده ای در خانه دارد. رفتم و قصه را بیاد او آوردم و دین خود را مطالبه کردم. اما او دبه درآورده و زیر قولش زده میخواهد مجددا از من مهر بگیرد. اکنون آمده ام پیش تو ببینم آیا حق با من است یا با او؟
- دختر در چه سنی است؟
- دختر بزرگ شده. موی سپید هم در سرش پیدا شده.
- اگر از من میپرسی حق نه با تو است، نه با طارق. برو دنبال کارت و دختر بیچاره را بحال خود بگذار. مردک غرق حیرت شد. مدتی به پیغمبر خیره شد و نگاه کرد. در اندیشه فرو رفته بود که این چه جور قضاوتی است. مگر پدر اختیاردار دختر خود نیست ؟! چرا اگر مهر جدیدی هم به پدر دختر بپردازم و او به میل و رضای خود دخترش را تسلیم من کند این کار نارواست؟ پیغمبر از نگاههای متحیرانه او به اندیشه مشوش او پی برد و فرمود: " مطمئن باش با این ترتیب که من گفتم نه تو گنهکار میشوی و نه رفیقت طارق ".

نوشته شده توسط: قاسم | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

Why does it hurt right above my heel?
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:24 ق.ظ
You really make it appear so easy together with your presentation but I in finding this topic to be actually something which I feel I might never understand.
It sort of feels too complicated and extremely
broad for me. I'm looking ahead in your subsequent submit, I'll attempt to get the dangle of
it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر